محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

777

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اموالشان باز بود بسته‌ايم و امنيتشان داده‌ايم و چهار ناحيهء مملكت را آرام كرده‌ايم و مردم از بليه و غارت دشمن آسوده‌اند بفرموديم تا باقيماندهء خراج سالها را بگيرند و آن طلا و نقره و جواهر و مس كه از خزاين ما به غارت رفته پس آرند و همه را به جاى خويش نهند چنان كه در آخر سال سىام پادشاهيمان بگفتيم تا نقشهاى تازه مهيا كنند و نقره سكه زنند و در خزاين ما جز آنچه براى روزى سپاه جدا كرده بوديم و آنچه از پيش به شمار آمده بود چهار صد هزار كيسهء نقره بود كه هزار هزار مثقال و ششصد هزار مثقال بود و اين همه بجز آن بود كه به كرم خداى از اموال شاهان روم به دست ما افتاده بود ، در كشتيها كه باد آورده بود و آن را غنيمت بادها نام داديم و از سال سىام پادشاهيمان تا به سال سى و هشتمين كه همين سال باشد اموال ما فراوانتر و آبادى ولايت و امنيت رعيت و صناعت و استحكام مرزها پيوسته بيشتر مىشد . شنيده‌ام كه از روى نامردى سر آن دارى كه به خواست اشرار ياغى كشتنى ، اين همه مال را بپراكنى و نابود كنى و ما به تو مىگوييم كه اين گنج و مال با خطر جانها و تلاش و كوشش سخت فراهم آمده تا دشمنان اطراف مملكت را به كمك آن دفع كنيم كه دور كردن دشمنان به روزگاران ، پس از يارى خدا به مال و سپاه بيشتر تواند بود و سپاه جز به مال نيرو نگيرد و مال اگر بسيار و فراوان نباشد ثمر نكند . پس اين اموال را پراكنده مكن و دست جسارت بدان مگشاى كه تكيه گاه پادشاهى و مايه قوت و سبب دفع دشمن است . پس از آن اسفاذجشنس سوى شيرويه رفت و سخنان خسرو را با وى بگفت و چيزى از آن كم نكرد ، و بزرگان پارسى باز آمدند و به شيرويه گفتند كه ما را دو شاه نبايد يا بگوى خسرو را بكشند تا بندگان و فرمانبران تو باشيم و يا تو را خلع كنيم و فرمانبردار خسرو شويم . و اين سخن در شيرويه اثر كرد و بگفت تا خسرو را بكشند و كسانى كه خسرو